اصمات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصمات . [ اِ ](ع مص ) خاموش شدن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ خاموش کردن . لازم و متعدیست . (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). خاموش گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسکات . ◄ اصمات چیزی را؛ آنرا مصمت قرار دادن . (از قطر المحیط). آکنده میان کردن . (تاج المصادر) (زوزنی ). ◄ اصمات زمین ؛ رسیدن آن به آخر دو سال . (از قطر المحیط). رسیدن زمین به آخر دو سال و کِشته نشدن . (منتهی الارب ). رسیدن مر زمین را آخر دو سال در کِشته نشدن، یقال : اصمتت الارض اصماتاً. (ناظم الاطباء). ◄ بند آمدن زبان . بند گردیدن زبان مریض . ◄ درست کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ یکرنگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ♦ اصمات صفیر ؛ در تداول تجوید، یکی از صفات حروفست . حرف سین متصف به شش صفت : همس، رخاوت، انفتاح، انخفاض، اصمات صفیر... است . (از منتهی الارب ).