اصلات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصلات . [ اِ ] (ع ص ) مرد دلاور و کاربُردر نیازمندیها و آماده برای انجام دادن آنها. (از قطر المحیط). اِصلیت . اَصلتی . صَلت . صلتان . مِصْلَت . مصلات . منصلت . (قطر المحیط) (المنجد). و رجوع به لغات مذکور و المنجد و قطر المحیط و اقرب الموارد شود.
اصلات .[ اِ ] (ع مص ) شمشیر آویختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از نیام برکشیدن شمشیر. (تاج المصادر بیهقی ). تیغاز نیام برکشیدن . (از قطر المحیط). شمشیر از نیام بازکشیدن . (از المنجد). شمشیر از غلاف بدر کشیدن . شمشیر برکشیدن . شمشیر از نیام بیرون کشیدن . (لغت خطی ).
اصلات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صَلْت . (منتهی الارب ). رجوع به صلت شود. ◄ ج ِ صُلْت، بمعنی کارد بزرگ . (قطر المحیط) (از المنجد).