اصلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ صلب ؛ پشتها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ صلب ؛ پشتها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصلاب . [اِ ] (ع مص ) برپا ایستاده شدن ماده شتر و دراز کردن گردن خود را به آسمان تا شیر دهد بچه ٔ خود را بکوشش .(منتهی الارب ). اصلبت الناقة؛ قامت و مدت عنقها نحو السماء لتدر لولدها جهدها. (قطر المحیط) (المنجد).
اصلاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صُلْب . (منتهی الارب ). ج ِ صُلْب، بمعنی استخوان پشت که محل نطفه ٔ مرد است، و از اصلاب مراد آباء و اجداد است . (از لطایف ) (غیاث اللغات ). پشت مازوها. (لغت خطی ). پشتها.و رجوع به صُلب شود : خدای تعالی همه را بشنوانید اندر اصلاب پدران . (مجمل التواریخ و القصص ). چراغ علم فروزد چو خضرو اسکندر در آب ظلمت ارحام زآتش اصلاب . خاقانی . لشکری زاصلاب سوی اُمهات بهر آن تا در رحم رویدنبات . مولوی (مثنوی ). ◄ ج ِ صَلَب . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٦٥) (قطر المحیط) (المنجد). ◄ زمینهای سخت . (از المنجد).