اشکنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشکنج .[ اِ ک ُ ] (اِ) گرفتن عضوی باشد به سر دو ناخن چنانکه آن عضو بدرد آید. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ). همان شکنج است و آن گرفتن عضوی باشد به سر دو ناخن چنانکه آن عضو بدرد آید. (آنندراج ). نِشْکُنْج . نِشگون . نیشگون . وِشْگون . در تداول محلی گناباد: نَخْچُلُک . خَنْجُلُک . و رجوع به شعوری ج ١ ص ١٣٥ و شکنج شود.