استنکاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- از انجام کاری ننگ داشتن.<BR>۲- سر باز زدن، رد کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از انجام کاری ننگ داشتن. ۲- سر باز زدن، رد کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنکاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ننگ داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). عار داشتن . عیب داشتن . ◄ امتناع کردن . اباء. نه گفتن : و گاه گاه از انواع تحکم آن حضرت متبرّم شدی و عظم همت و فرط اباء برو غالب آمدی و از آن مؤاخذات و مطالبات استنکاف نمودی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٧). ♦ استنکاف کردن ؛ امتناع کردن . ابا کردن . ◄ پی گم کردن . ◄ بزرگ منشی نمودن . (منتهی الارب ). ◄ برگردیدن . عدول کردن .
واژگان فارسی سره واژهدان
سرباززنی، خودداری