آهخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهخته . [ هَِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) آهیخته . آخته . آهنجیده . لنجیده . برکشیده . کشیده . بیرون کرده . برآورده . مسلول . مُشهَّر. افراخته . افراشته : رزبان برزد سوی رز گامی را غرضی را و مرادی را، کامی را برگرفت از لب رف [ آنگه ] جامی را بر لب جام نگاریده غلامی را داده در دستش آهخته حسامی را بر دگر دستش جامی ّ و مدامی را. منوچهری . ◄ برانگیخته . برافژولیده . تحریض شده : بیازم بدین کار ساسانیان چو آهخته شیری که گردد ژیان ز دفتر همه نامشان بِسْتُرَم سر تخت ساسان به پی بسپرم . فردوسی . و رجوع به آهختن شود.