آهختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهختن . [ هَِ ت َ ] (مص ) آهیختن . آختن . لنجیدن . آهنجیدن . کشیدن . برکشیدن . بیرون کردن . بیرون آوردن . برآوردن . بیرون کشیدن . تشهیر. سَل ّ : ز آهختن تیغها از غلاف کُه ِ قاف را در دل افتاد کاف . فردوسی . گرش بر فریدون بدی تاختن امانش ندادی به تیغ آختن . فردوسی . خدنگی که پیکان او ده ستیر ز ترکش برآهخت گُرد دلیر. فردوسی . طبیب تست حکیم و تو با طبیب حکیم همیشه خنجرت آهخته و کمان بزهی . ناصرخسرو. چو تیر از زخمگه آهخت بیرون نشانه بود و تیر آن هر دو پرخون . (ویس و رامین ). چهارم درآهخت از آنسان شگفت که هر دو کمانگوشه گوشش گرفت . اسدی . برآهخت خرطوم فیل از زره بپیچید وچون رشته برزد گره . اسدی . چو عزمش برآهخت شمشیر بیم بمعجز میان قمر زد دو نیم . سعدی . ◄ برآوردن و کشیدن، چنانکه دیوار را : وفا پیرامنش آهخته دیوار نه دیواری که کوه نام بردار. (ویس و رامین ). ◄ بیرون کردن و کشیدن و خلع و سلخ جامه را : برآهخت از بر سیمینْش سنجاب بگستردش میان آن گل و آب . (ویس و رامین ). یک چند کنون لباس بدمهری از دلْت همی بباید آهختن . ناصرخسرو. ◄ راست کردن . ستیخ کردن . شخ ّ کردن . تیز کردن گوش . براق کردن و انتفاش یال : قَوی قَوائم و فربه سرین و چیده میان درازگردن و آهخته گوش و گردشکم . سنائی . همچون کَشَف بسینه سر اندرکشد اجل آنجا که نیزه ٔ تو برآهخت یال را. کمال اسماعیل . چو گوش آهخته دارد دیده گوید مگر تیری دو پیکان می نماید. ؟ ◄ ممدود کردن . امتداد. کشیدن : بر او راه ماران شکن بر شکن چو آهخته بر برق [ کذا ] بیجان رسن . اسدی . ◄ تحریک کردن . تهییج کردن . برانگیختن به جنگ و خصومت : چو بینم بچهر تو و بخت تو سپاه و کلاه تو و تخت تو چو آهخته شیری که گردد ژیان برآرم بسر کار ساسانیان . فردوسی . ◄ رها، مطلق، گسسته کردن . اطلاق . سر دادن . ♦ آهختن عنان (ماهار، افسار) ؛ اطلاق آن . رها کردن آن : کنون جوئی همی حیلت که گشتی سست و بیطاقت ترا دیدم به برنائی فسار آهخته و لانه . کسائی . از آنجا سوی قلب توران سپاه گوان زادگان برگرفتند راه بکردار شیران بروز شکار بر آن بادپایان آهخته هار . فردوسی . ◄ برافراختن : چو تنگ اندرآورد با من زمین برآهختم آن گاوسر گرز کین . فردوسی . ♦ آهختن پوست ؛ درکشیدن آن . سَلْخ . - ◄ درکشیده شدن پوست . انسلاخ . ◄ برکشیدن . استوار کردن، چنانکه تنگ را بر ستور و مانند آن : یکی تیز کرد از پی جنگ چنگ برآهخت گلرخش را تنگ تنگ . اسدی .