یک کاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رِ) (ص مر.) (ق مر.)(عا.)بی - جهت، بیهوده، کار بی معنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رِ) (ص مر.) (ق مر.)(عا.)بی - جهت، بیهوده، کار بی معنی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک کاره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ص نسبی ) دارای یک کار. ◄ که یک کار از او ساخته شود. ◄ (ق مرکب ) در تداول زنان، جمله ای است اظهار تعجب و شگفتی را. کلمه ای است استغراب و استعجاب عملی غیرمنتظره را. مثلاً گویند: «یک کاره از خانه ات پا شدی اینجاآمدی که این را به من بگویی !» (یادداشت مؤلف ). در تداول قید حالت است و معنی آن، بی کار بودن، کاری نداشتن، فقط برای همین کار و مانند آن می باشد. بی جهت . بی خود. یککه کار یا یککه کاره (در تداول مردم قزوین ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی