یک دو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک دو. [ ی َ / ی ِدُ ] (اِ مرکب ) یک ودو. یک به دو. گفتگوی بی معنی . (ناظم الاطباء). بگونگو. مشاجره . ◄ (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) عدد تقریبی و تردیدی . (یادداشت مؤلف ). عدد مشکوک و مردد میان یک و دو. اندکی . لختی . چندی : هر روز من تنها پیش او شدمی و بنشستمی و یک دو ساعت ببودمی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٦). یک دو جام از روی مخموری بخور یک دو جنس از روی یک جانی بخواه . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٦٦٢). در ره آمد بعد تأخیر دراز تا به گوش شیر گوید یک دو راز. مولوی . کنون سر همه ٔ التفاتها آن است که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم . صائب . - یک دو کردن ؛ در جا زدن یا با شماره ٔ یک و دو قدم برداشتن و نهادن . - ◄ در بازی فوتبال، پاس دادن بازی کن و خط حمله توپ را به یار خود و بازگرداندن او به پاس دهنده ٔ اول با سرعت برای اغفال مدافعان .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی