یک دهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک دهن . [ ی َ / ی ِ دَ هََ ] (ق مرکب ) به قدر یک دهان . به اندازه ٔ یک دهن . دهانی : زان زنخدان یک دهن حلوای سیب گر دهد می دارم از جان بهترش . میرزا صادق دستغیب (از آنندراج ). تا لب مشکل گشایت یک دهن خندیده است نیشکر بی عقده روید از شکرزار دلم . سالک یزدی (از آنندراج ). لاف برابری به دهان تو گر زند خندد به غنچه مرغ چمن یک دهن بلند. شفیع اثر (از آنندراج ). ◄ هر چیز قلیل . (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی