ینال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ینال . [ ی َ ] (ترکی، اِ) ولیعهد. نایب السلطنه . (یادداشت مؤلف ) : هر رئیسی از رؤسای ترک را اعم از سلاطین و دهقانان ینالی است . (مفاتیح ). و رجوع به ینالتکین شود. ◄ لقبی از القاب امراء ترک (و جناس آوردن با نالیدن، تقدیم یاء ینال را بر نون تأیید می کند). (یادداشت مؤلف ) : کوه از غم بی باکی و طغیان تو نالد بیهوده تو چون در غم طوغان و ینالی . ناصرخسرو. بر آزادگان کبر داری ولیکن ینال و تکین را ینال و تکینی . ناصرخسرو. از بندگان حضرت شاهان سپر فکنده قیصر کم از یماکش سنجر کم از ینالش . خاقانی . ◄ مجازاً، مُغُل . ترک . (یادداشت مؤلف ) : زشت بُوَد بودن آزاده مرد بنده ٔ طوغان و عیال ینال . ناصرخسرو. هستم ز نسل ساسان نز تخمه ٔ تکین هستم ز صلب کسری نز دوده ٔ ینال . مجد همگر. ◄ مجازاً، غلام ترک . غلام مغولی : بر آزادگان کبر داری ولیکن ینال و تکین را ینال و تکینی . ناصرخسرو.
ینال . [ ی َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است به حدود کردوان از ناحیت شروان [ به اران ] که خزینه و خواسته ٔ شروانشاه بدانجا بوده است . (از حدود العالم ).
ینال . [ ] (اِخ ) کنیزکی ازآن ِ مؤیدالملک ابوبکر نظام الملک وزیر که به گفته ٔ صاحب لباب الالباب : جمال او رشک بتان چین و فرخار بود و دل او بسته ٔ مهر و معتکف چهر او بود لغز در معنی او گفت و اگرچه مشهور است اماایراد کرده آمد، چه در غایت لطف و نهایت طرف است : علینا نقش کن بر زر بکن حرفی از او کمتر پس آن لامش به آخر بر بگفتم نام آن دلبر. (لباب الالباب ج ١ ص ٦٨).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه