یمامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یمامی . [ ی َ می ی ] (اِخ ) ابن ابی سعید، مکنی به ابوالفرج . از مردم بصره و پزشکی عالیقدر و معاصر ابن سینا بود و ده سال پس از وی درگذشته است . رجوع به ابوالفرج (ابن ابی سعید یمامی ) شود.
یمامی .[ ی َ می ی ] (ص نسبی ) منسوب به یمامة. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). منسوب است به یمامة که شهری است از بلاد عوالی . (از انساب سمعانی ). و رجوع به یمامة شود.