یقن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یقن . [ ی َ ق َ / ی َ ] (ع مص ) ثابت و واضح گردیدن کار و به تحقیق رسیدن آن . (ناظم الاطباء). ◄ ثابت و واضح کردن کار و یقین نمودن بر آن و دانستن آن . (ناظم الاطباء) (غیاث ). بی گمان شدن . (دهار).
یقن . [ ی َ ق َ ] (ع اِمص ) بی گمانی و بی شکی و یقین . (ناظم الاطباء). بی گمانی . (غیاث ).
یقن . [ ی َ ق َ / ق ُ / ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن ؛مردی که هرچه بشنود یقین نماید. (ناظم الاطباء). بی گمان . (غیاث ). ◄ به تحقیق داننده . (غیاث ).