یقظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یقظ. [ ی َ ق ِ ] (ع ص ) بیدار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (نصاب الصبیان ). رجل یقظ؛ مرد بیدار. ج، ایقاظ. (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی ص ١٠٨). ◄ هوشیار. باهوش . (یادداشت مؤلف ). مرد زیرک و هوشیار. (از ناظم الاطباء). هشیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
یقظ. [ ی َ ق ُ ] (ع ص ) یَقِظ. مرد بیدار و زیرک و هوشیار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به یَقِظ شود.
یقظ. [ ی َ ق َ ] (ع مص ) یقاظة. (ناظم الاطباء). بیدار شدن .(از منتهی الارب ) (دهار). بیدار گردیدن . (آنندراج ).