یغنوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یغنوی . [ ی َ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب است به یغنی و آن دهی است از دههای نخشب . (از لباب الانساب ). از مردم دیه یغنی به حوالی نخشب . (یادداشت مؤلف ) : ای دیو ابوالمظفر خردزد یغنوی یک شب به نخشب اندر بی فتنه نغنوی . سوزنی .
یغنوی . [ ی َ ن َ ] (اِخ ) ابراهیم بن محفوظبن علی بن اسرافیل بن لیث . مردی ادیب و محدث بود. از ابوبکربن محمدبن احمدبن خنب و جز او حدیث شنید. او درسال ٤٢٠ هَ . ق . زنده بوده است . (از لباب الانساب ).