یسال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یسال . [ ی َ ] (اِ) جناح لشکر. (ناظم الاطباء). پره ٔ فوج . (آنندراج ) : لشکری منهزم از راکب او چون نشود که ز شوخی همه جا فوجی از او بسته یسال . سنجر کاشی (از آنندراج ). ز برلاس و ارلاس و بیشش شمار نمودند چندین یسال از یسار. هاتفی (از تیمورنامه ). ◄ جمعیت و اجتماع . (ناظم الاطباء).
یسال . [ ی َ ] (اِ) تاجی که از گل و ریاحین سازند و در روزهای جشن و عید بر سر نهند. (برهان ) (ناظم الاطباء). تاجی باشد که در روز عشرت بر سر نهند. (فرهنگ اوبهی ). اما کلمه دگرگون شده ٔ بساک است به معنی تاج از گل و ریحان . مصحف بساک است . (یادداشت مؤلف ).