یساقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یساقی . [ ی َ ] (اِخ )دهی است از دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان واقع در ١٥ هزارگزی کردکوی و کنار راه شوسه ٔ گرگان به بندرشاه با ٩٥٠ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
یساقی . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در ٧ هزارگزی راه شوسه ٔ مشهد به زاهدان با ٣٧٣ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
یساقی . [ ی َ ] (ص نسبی ) (اصطلاح دیوانی ) کارمندان دربار. مأموران دیوانی و کسانی که تهیّه ٔ وسایل حرکت قشون و حفاظت راه را بر عهده داشتند. (سازمان اداری حکومت صفوی ص ٥٩) : در ذکر خلاصه مداخل و مخارج ولایات ایران، مداخل ... بابت مرد یساقی : پانصد نفر سرکار دیوانی ... بابت مرد یساقی : پانصد نفر (ب ). (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ٨٩). عراق، سرکار اوارجه ٔ عراق ... عن مرد یساقی پانصد نفر. (تذکرة الملوک ص ٨٩).ارقام و احکام سیورغالات و... یساقیان و چریک به مهراو می رسید. (تذکرة الملوک ص ٤١). خرج - سایر عن مرد یساقی کلهر: پانصد نفر. (تذکرة الملوک ص ٩١). تیول و مواجب همه ساله - سایر: عن مرد یساقی ایل کلهر: پانصد نفر. (تذکرة الملوک ص ٩٢). و رجوع به یساق شود. ◄ سپاهی . (میرزا مهدی خان، سنگلاخ ص ب ٣٣١).