یرگس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یرگس . [ ی َ گ َ ] (ق ) هرگز. پرگس . پرگست . یرگست . حاش للّه . دوربادا. حاشا. (از یادداشت مؤلف ) : گرچه نامردم است آن ناکس نشود سیر ازاو دلم یرگس . رودکی . گفت دروغ می گوید او را یرگس بر این شیوه قدرت نیست . (تاریخ بخارای نرشخی ). و رجوع به پرکس و پرگست و یرگست شود.