فرهنگ لغت

یرلغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یرلغ. [ ی َ ل ِ ](مغولی، اِ) مخفف یرلیغ و به معنی آن . (یادداشت مؤلف ). یرلیغ. (ناظم الاطباء). فرمان و حکم : در یرلغ غم تو ز بس ناله های سخت خون شد دل چریک و رعایا و لشکری . پوربهای جامی . یرلغ بده ای سایه ٔ خوبان جهان تا پیش قدت جنگ کند سروروان . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یرلیغ شود.

معنی یرلغ | فرهنگ لغت