یاقوت بار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاقوت بار. (نف مرکب ) که یاقوت از آن می بارد : بیا ساقی آن آب یاقوت وار درافکن بدان جام یاقوت بار . نظامی . ◄ اشک خونین بارنده . اشکبار : یاقوت بار کردی عشاق لاله رخ را از نوک کلک نرگس بر لوح کهربائی . سنائی . دلم نماند ز بس چون حبیب هر ساعت که در دو دیده ٔ یاقوت بار برگردد . سعدی .