گوهرپاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوهرپاش . [ گ َ / گُو هََ ] (نف مرکب ) پاشنده ٔ گوهر. نثارکننده ٔ گوهر. گوهرریز. گوهربار : اگر سخاوت باید کفش به روز عطا چو بحر گوهرپاش است وابر زرافشان . فرخی . ◄ کنایه از بارنده است : گاه گوهرپاش گردد گاه گوهرگون شود گاه گوهربار گردد گاه گوهرخر شود. فرخی . ◄ کنایه از فصیح و بلیغ باشد : گر شکافی به معرفت همه موی ور زبان تو هست گوهرپاش یک سر موی بیش و کم نشود ز آنچه بنگاشت در ازل نقاش . عطار.