گولک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گولک . [ ل َ ] (اِ) کوزه ٔ دهانه تنگی که دفن کنند و در آن پول ریزند. (ناظم الاطباء). غولک . (آنندراج ). غُلَّک . دخل پول دکان دار. ◄ ریشه ٔ گیاه آنغوزه . (ناظم الاطباء). بیخ انگدان . ریشه ٔ حلتیت . (شعوری ج ٢ ص ٣٢١).
گولک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در٥٠هزارگزی جنوب خوسف و ٥هزارگزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد. دامنه و گرمسیر و سکنه ٔ آن ٩١ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است . و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).