گوانگل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوانگل . [ اَ گ ُ /گ َ ] (اِ) گوانگله . گوی انگل . گوی انگله : هر آن گوانگل زرین که چرخ از اختران سازد لباس عمر او را چون طرازی جاودان زیبد. اثیرالدین اخسیکتی (از انجمن آرا) (آنندراج ). ای کریمی که کند چرخ ز خورشید و هلال جامه ٔ قدر تو را هر سر مه گوانگل . کمال الدین اسماعیل (از رشیدی ). رجوع به گوانگله و گوی انگل و گوی انگله شود.