گوا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوا شدن . [ گ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گواه گشتن . شاهد شدن . گواه گردیدن : این نوشکوفه زنده سراز باغ برزده بر ماز روز حشر و قیامت گوا شده ست . ناصرخسرو. بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شد بیچارگی و زردی و گوژی و نوانیش . ناصرخسرو. ورجوع به گوا و گواه و گوایی و گواهی شود.