گنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) = کنگ: امرد قوی جثه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) = کنگ: امرد قوی جثه.
(~.) (اِ.) جزیره.
(~.) (اِ.) بادی است که گویند به سبب سودا در بدن مردم به هم میرسد و بن موها میخارد و تا موی را نکنند خارش برطرف نمیشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنگ . [ گ َ ] (اِخ ) نام قبله ٔ پیشینیان است که بیت المقدس باشد. (برهان ). رجوع به گنگ دژهوخت شود.
گنگ . [ گ َ ] (اِخ ) همان گنجه و گنزه است که محل آتشکده ٔ آذرگشسپ بوده . رجوع به گنجه و گنزه و گنزک و گندزک و شیز و مزدیسنا و... تألیف معین چ ١ ص ٢٠٣ و ٢٠٤ و ٢٠٦ شود.
گنگ . [ گ ُ ] (اِ) نامی است که در نیک شهر و ایرانشهر به پنج انگشت (گیاه ) دهند. رجوع به پنج انگشت شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صامت مبهم ابکم، اصم، الکن، بکم، بیزبان، لال (متضاد: گویا)
فرهنگ طیفی واژهدان
لال، الکن، صداگرفته، کمحرف خاموش، خموش، خفه، آرام، ساکت بیحرف، بیصدا، بیسخن، بیکلام، بیگفتگو، بیزبان بیصدا، مصمت، صامت مسکوت، ناگفته