گناهکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گناهکاری . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) عمل گناهکار. بزهمندی . تقصیرکاری . اثم . جرم . عصیان : خواهم که در این گناهکاری سیماب شوم ز شرمساری . نظامی . وآنگه ز پی گناهکاری بازش بنمود و کرد زاری . نظامی . و رجوع به گناهکار شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
مجرمیت، خلافکاری، جنایت، وحشیگری، قانونشکنی، معصیت، شرارت، تقصیر، بیعفتی، خودفروشی همدستی، دخالت، تبانی، زدوبند، بندوبست، گاوبندی، شراکت درجرم، معاونت، معاونت درارتکاب جرم، شریک جرم بودن، مداخله عصیان، بار گناه، وجدان معذب کلاهبرداری، اختلاس، دزدی پولشویی مجرم، معاون، همدست
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی