گلوله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ لِ) (اِ.)<BR>۱- هرچیز گرد و گلوله مانند.<BR>۲- فشنگ، جسمی ساخته شده از سرب که برای تیراندازی در سلاحهای گرم به کار میرود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ لِ) (اِ.) ۱- هرچیز گرد و گلوله مانند. ۲- فشنگ، جسمی ساخته شده از سرب که برای تیراندازی در سلاحهای گرم به کار میرود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوله . [ گ ُ لو ل َ / ل ِ ] (اِ) غلوله . قیاس شود با هندی باستان گلاو (عدل، لنگه )، کردی گلور، گولوک (گلوله )، ایضاً کردی، کلول (لوله، غلطیدن، سقوط سخت ) و ایضاً کردی، گولوله . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). غلوله که گروهه ٔ ریسمان و غیره باشد. (برهان ) (آنندراج ). مهره . بندقه . پاره ای از سرب یا دیگر فلز گردکرده که در سلاحهای ناری به کار برند. زواله . غالوک .
مترادف و متضاد واژهدان
گرد توپ، تیر، فشنگ مچاله