مچاله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ لِ) (ص.) (عا.) فشرده شده و له شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ لِ) (ص.) (عا.) فشرده شده و له شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مچاله . [ م ُ ل َ / ل ِ ] (ص ) چیزی در هم فرورفته و فشرده و له و لورده شده . اصلاً این کلمه برای چیزهایی نظیر کاغذ و کهنه بکار می رود، اما گاه ممکن است به طور مجازی آن را برای موجودات جاندار و انسان نیز بکار برند : فلان پهلوان در موقع کشتی حریفش را مچاله کرد و از گود بیرون انداخت . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
مترادف و متضاد واژهدان
دستمالی، فشرده، له کلاف، کلافه، گلوله رنجیدهخاطر، کنف، مکدر