گزند رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزند رسیدن . [ گ َ زَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) آسیب رسیدن . صدمه رسیدن : نیامد جهان آفرین را پسند از ایشان به ایشان رسید آن گزند. فردوسی . نه حله ای کز آب مر او را رسد گزند نه حله ای کز آتش او را بود زیان . فرخی . گر گزندت رسد ز خلق مرنج که نه راحت رسد ز خلق نه رنج . سعدی (گلستان ). که وی در حصاری گریزد بلند رسد کشور بیگنه را گزند. سعدی (بوستان ).