گزند رساندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزند رساندن . [ گ َ زَ رَ/ رِ دَ ] (مص مرکب ) آسیب رساندن . صدمه زدن . گزند رسانیدن . اضرار : با تو عهد و میثاق میکنم که به هیچ نوع بر تو گزندی نرسانم . (تاریخ سیستان ). سری دارم فدای خاک پایت گر آسایش رسانی ور گزندم . سعدی (طیبات ). و رجوع به گزند رسانیدن شود.