گزللو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزللو. [ گ ُ زَل ْ لو ] (اِخ ) گوزلی . دهی است از دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر، واقع در ٣١ هزارگزی شمال خاوری آبش احمد مرکز دهستان و ١٢ هزارگزی ارابه رو لاریجان به اصلاندوز. هوای آن گرم و دارای ١٢ تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه درآورد و چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
گزللو. [ گ ُ زَل ْ لو ] (اِخ ) دهی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در ٥٥ هزارگزی جنوب خاوری مراغه و ٢٢ هزارگزی شمال خاوری شوسه ٔ شاهین دژ به میاندوآب . هوای آن معتدل و دارای ٣٧٧ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه سارها تأمین میشود و محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت، صنایع دستی جاجیم بافی و راه آن مالرو است . در سه محل به فاصله ٔ ٧ هزارگزی به نام گزلا و بالا و پایین مشهور است . سکنه گزللو بالا ١٥٥ و گزللو پائین ٨٣ تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).