گران خواب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گران خواب . [ گ ِ خوا / خا ] (ص مرکب ) کنایه از مردمی است که دیر به خواب رود و دیر هم بیدار گردد. (برهان ) (انجمن آرا). آنکه خوابش سنگین باشد و دیر بیدار گردد. (آنندراج ) : امروز منم روز فرورفته و شب خیز سرگشته از این بخت سبک پای گران خواب . خاقانی . چیست بدیوان عشق حاصل کارم جز اشک عمر سبکپای گشت بخت گران خواب شد. خاقانی . مرغ گران خواب تر از صبحگاه پای فلک بسته تر از دست ماه . نظامی . ز دست بخت گران خواب و کار بی سامان گرم بود گله ای رازدار خود باشم . حافظ. این بخت گرانخوابم بیدار شود روزی وین دولت سرمستم هشیار شود روزی . حافظ. رخساره ٔ گلرنگ تو هر دم به هوایی است چون چشم گران خواب تو بیمار نباشد. صائب (از آنندراج ).