گاوپیکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاوپیکر. [ پ َ / پ ِک َ ] (ص مرکب ) بشکل گاو. به هیأت گاو : همه کژدم وش و خرچنگ کردار گوزن شیرچهر و گاوپیکر. ناصرخسرو. - درفش گاوپیکر ؛ درفشی که شکل گاو بر آن منقوش است : زده هم برش گاوپیکر درفش سپر زرد و بر گستوانش بنفش . اسدی (گرشاسب نامه ). - گرز گاوپیکر ؛گرزه ٔ گاوپیکر، گرزی که شکل سر گاو دارد : بماند دشمن دجال صورتش در گل چو خر ز صاعقه ٔ گرز گاوپیکر او. ظهیر فاریابی . - ◄ (اِخ ) گرز فریدون است گویند که آن را بهیأت سر گاومیش از آهن ساخته بودند. (برهان ) (جهانگیری ). نام گرز فریدون فرخ بود که بر وقت خروج بر ضحاک بر صورت گاوی با دو شاخ برای او از آهن ساخته بودند و در رزم وبزم با خود داشت زیرا که او را گاوی برمایه نام به شیر خود پرورده بود و مرکب سواری گشته آخر آن گاو رابکشتند و وی را به گاو میل تمام بود و بخود میمون میدانست . (آنندراج ) (انجمن آرا) : بیامد فریدون بجای نشست همان گرزه ٔ گاوپیکر به دست . فردوسی (از آنندراج ). به آوردگه رفت چون پیل مست یکی گرزه ٔ گاوپیکر به دست . فردوسی . یکی گرزه ٔ گاوپیکر سرش زدی هر که آمد همی در برش . فردوسی . یکی گرزه ٔ گاوپیکر به چنگ زده بر کمر چارتیر خدنگ . فردوسی . شهنشاه بر تخت زرین نشست یکی گرزه ٔ گاوپیکر به دست . فردوسی . به پیری بغرید چون پیل مست یکی گرزه ٔ گاوپیکر به دست . فردوسی . چهارم به تخت کیی برنشست یکی گرزه ٔ گاوپیکر بدست . فردوسی . خروشان از آن جایگه برنشست یکی گرزه ٔ گاوپیکر به دست . فردوسی .