کینه گزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کینه گزار. [ ن َ / ن ِ گ ُ ] (نف مرکب ) انتقامجو. انتقام طلب . منتقم . که انتقام به جای آورد : تو بدکننده ٔ خود را به روزگار سپار که روزگار تو را چاکری است کینه گزار. فرخی . به چاشتگاه ملک بی کمر میان سپاه برفت بر دم آن جنگجوی کینه گزار. فرخی . مبارک آمد روز و مساعد آمد یار سلاح کینه بیفگند چرخ کینه گزار. ؟ (از سندبادنامه ). و رجوع به کین گرفتن شود.