کیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیب . (ع اِ) نوعی از حصیر کوچک و ستبر. ج، کیاب، اکیاب . گفته شده است که این کلمه ریشه ٔ پارسی دارد ولی من در این زبان آن را نیافته ام . (از دزی ج ٢ ص ٥٠٣).
کیب . (اِ) از راستی به کژی شدن یا فریفتن به عشق . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٢٨). رجوع به کیبیدن شود. ◄ پیچ و پیچیدگی . ◄ خمیدگی . ◄ (ص ) مختلط و درهم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).