ککمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ مَ) (اِمر.) لکههای ریز قهوهای یا سیاه که روی صورت یا قسمتهای دیگر بدن انسان بوجود میآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ مَ) (اِمر.) لکههای ریز قهوهای یا سیاه که روی صورت یا قسمتهای دیگر بدن انسان بوجود میآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ککمک . [ ک ُ م ُ ] (ص ) ماکیان که از تخم دادن مانده باشد. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (شعوری ). رجوع به کُک شود.
ککمک . [ ک َ م َ ] (اِ) چیزی باشد سیاه که بر رو و اندام مردم بهم میرسد و آن را ماه گرفت نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ). کلف که بر روی و اندام پدید آید و آن را تاش نیز گویند. (انجمن آرای ناصری ) (شعوری ). لکه ٔ بزرگ و سیاه که بر روی و اندام بهم رسد و آن را ماه گرفته نیز گویند. (ناظم الاطباء). ◄ خالهای سیاه و زرد خرد و بسیار که بر روی و سایر اندام بعض مردم پیدا شود و بماند. نوعی بیماری بشره و آن بیشتر در مردم سپیدپوست پیدا آید. ابرش . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کک مک شدن ؛ خالهای ریز سیاه و زرد در بشره پدید آمدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کک مکی ؛ مبتلای به کک مک، چنانکه روی کک مکی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی