کوک شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ دَ)(مص ل.)۱ - هماهنگ شدن ساز و آواز.<BR>۲- کنایه از: شاد و خوشحال شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ دَ)(مص ل.)۱ - هماهنگ شدن ساز و آواز. ۲- کنایه از: شاد و خوشحال شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) موافق شدن ساز با سازی . (آنندراج ) (غیاث ). هماهنگ شدن و موافق گشتن ساز و آواز. (ناظم الاطباء). آهنگ یافتن سازها. میزان شدن آلات موسیقی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ منظم گشتن حرکات دستگاه ساعت به وسیله ٔ پیچاندن فنر مخصوص . (فرهنگ فارسی معین ). جمع شدن فنر و وسایل کوکی بوسیله ٔ کلید برای کار کردن آن . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). ◄ در تداول عامه، از جا دررفتن . متغیر شدن . (فرهنگ فارسی معین ). خشمناک شدن . به خشم آمدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عصبانی شدن و از کوره دررفتن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). ◄ بحرف آمدن شخص ساکت . (از ناظم الاطباء).