کوک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) (مص م.) دوختن پارگی، بخیه زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ دَ) (مص م.) دوختن پارگی، بخیه زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوک زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) دو پاره جامه را بهم پیوند کردن به طریق استعجال تا در دوختن کم و زیاده نشود. (آنندراج ). بخیه زدن با دست در روی پارچه و جامه . (از فرهنگ فارسی معین ). با بخیه های خرد دوزند. با بخیه های دورادور دوختن بار اول را. جامه را با بخیه های درشت دوختن . شَمج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خس بود در لفظ تازی کوک و اندر شاعری کوک زن بر سوزنی گر خوش نراند لفظ خس . سوزنی . و رجوع به کوک شود.