کوهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوهنگ . [ هََ ] (اِ) به معنی خیز کردن وبرجستن باشد. (برهان ). به معنی جستن به فتح جیم، مرادف خیزیدن است . (آنندراج ). برجستن . (فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ). خیز و برجستگی . (ناظم الاطباء). - با کوهنگ شدن چشم ؛ قَمَع . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (احمدبن علی بیهقی، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).