کورکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کورکنان . [ کو ک ُ ] (ق مرکب ) در حال کور کردن . و رجوع به کور کردن شود. ◄ در حال محو کردن و از بین بردن آثار و نابود کردن نشانه ها : پی کورکنان حریف جویان ز آنگونه که هیچ کس ندانست . انوری . ورجوع به کور کردن شود.