کورچشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کورچشم .[ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) نابینا را گویند. (آنندراج ). نابینا. کور. اعمی . (فرهنگ فارسی معین ) : گر آن کورچشمان به من نگروند ز کری سخنهای من نشنوند. نظامی (اقبالنامه ). ◄ (اِ مرکب ) پارچه ای ریزبافت که تار و پود آن نیک درهم و تنگ و فشرده باشد : کورچشمی که بر تن یوز است از پی شیر نر ندوخته اند. خاقانی . - کورچشم حریر ؛ نوعی پارچه ٔ ابریشمی . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مدخل بعد شود.