کهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهی . [ک ِ ] (حامص ) کوچکی . خردی . صغر. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : قلم جدا کند ای شاه کهتر از مهتر به کوتهی و درازی مدان کهی و مهی . ناصرخسرو (از امثال و حکم ص ٤٥١).
کهی . [ ک َ ] (اِ) در محاوره ٔ هندیان، کاه و علوفه ٔ ستور. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ خوراک و ذخیره و توشه . (ناظم الاطباء). ◄ گروه غارتگران . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ فوجی باشد علی حده که به اطراف و جوانب رفته برای لشکر خاص کاه و دانه و هیمه و غیره بیارد. (غیاث ).
کهی . [ ک ِ ] (اِخ ) نام قلعه ای است از ولایت سیستان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). مخفف کهیچ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به کهیچ شود.