کهکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهکان . [ ک ُ] (نف مرکب ) به معنی کوهکن باشد. (برهان ) (از آنندراج ). کننده ٔ کوه . (فرهنگ رشیدی ). کوه کن و کوه تراش . (ناظم الاطباء) : ز جان به فکرت محکم برون کنند ثناش ز کوه، زرّ به آهن برون کند کهکان . عنصری (دیوان چ قریب ص ١٤١). ◄ (اِ مرکب ) آلتی که بدان کوه کنند، و آن را کوه کاف نیز گویند یعنی کوه شکاف . (آنندراج ) (انجمن آرا).
کهکان . [ ک ُ ] (اِخ ) فرهاد عاشق شیرین . (ناظم الاطباء). رجوع به کوهکن (اِخ ) شود.