کهکانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهکانی . [ ک ُ ] (حامص مرکب ) کوهکنی . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). شغل کوهکن . کوه کنی . (ناظم الاطباء) : فرهاد به کهکانی، شیرین به کف آوردی گر در کف او بودی هم شدت تو میتین . سوزنی (از فرهنگ رشیدی ). رجوع به ماده ٔ قبل و کوهکنی شود.