کهد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهد. [ ک َ ] (ع اِ) جهد و کوشش . (ناظم الاطباء). جهد، و گویند: اصابه کهد و جهد، به یک معنی . (از اقرب الموارد). ◄ مشقت . (ناظم الاطباء).
کهد. [ ک َ ] (ع مص ) شتافتن درازگوش . (از منتهی الارب ) (آنندراج ): کهد الحمار کهداً و کهداناً؛ دوید و شتافت درازگوش . (از اقرب الموارد). کهد کهداً وکهداناً؛ شتافت . (از ناظم الاطباء). ◄ شتابانیدن درازگوش را، لازم و متعدی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ): کهد السائق الحمار؛ راننده درازگوش را به شتافتن واداشت . (از اقرب الموارد). ◄ ستیهیدن در خواستن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الحاح کردن در طلب و ستیهیدن در خواستن چیزی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مانده گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). در تعب و مشقت افتادن و مانده گردیدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).