کنایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنایی . [ ک ُ ] (حامص ) کنندگی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح فلسفه ) فاعلیت . (فرهنگ فارسی معین ) : جان مردمی گوهری است که او را نیز دو قوت است یکی قوت مر کنایی را و یکی قوت اندریافت را. (دانشنامه از فرهنگ فارسی معین ).
کنایی .[ ک ِ ] (ع ص نسبی ) منسوب به کنایه (کنایت ): تعبیرات کنایی . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کنایه شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی