کلاهداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاهداری . [ک ُ ] (حامص مرکب ) داشتن کلاه بر سر. (فرهنگ فارسی معین ). عمل کلاهدار. و رجوع به ماده ٔ قبل شود. ◄ کنایه از پادشاهی و سلطنت . (از برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) : نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آئین سروری داند. حافظ. حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر کلاهداریش اندر سر شراب رود. حافظ (دیوان چ غنی ص ١٥٠) و رجوع به کلاه و دیگر ترکیبات آن شود.