کلاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاع . [ ک َ ] (اِخ )ابن شرحبیل از حمیر، جدی جاهلی و از مردم یمن است . (از اعلام زرکلی ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلاع . [ ک ُ ] (ع اِ) بیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شکیبایی در معرکه و کارزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلاع . [ ک َ ] (اِخ ) نام موضعی است به اندلس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اسپانی شود.