کلاعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاعی . [ ک ُ عی ی ] (ع ص ) مرد دلیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد دلیر و شجاع . (ناظم الاطباء). شجاع، مأخوذ از کلاع . (اقرب الموارد).
کلاعی . [ ک َ عی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به کلاع که نام قبیله ای است . (از انساب سمعانی ).
کلاعی . [ ک َ عی ی ] (اِخ ) سلیمان بن موسی بن سالم بن حسان حمیدی، مکنی به ابوالربیع. از محدثان اندلس و از بلغای عصر خود و از مردم بلنسیه و در انشاء یگانه بود. تصانیف بسیار داشت و از آن جمله است : الاکتفاء، شرح غزوات نبی اکرم و کتاب حافل، در معرفت صحابه و تابعین . در ٥٦٥ هَ . ق . متولد شد و بسال ٦٣٤هَ . ق . به شهادت رسید. (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٩١).