کسیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسیر. [ ک َ ] (ع اِ) قیر خشک شده . (ناظم الاطباء).
کسیر. [ ک َ ] (ع ص ) شکسته شده و شکست خورده . (ناظم الاطباء). شکسته . (منتهی الارب ). مکسور. (اقرب الموارد). ج، کسری [ ک َ را ] و کساری [ ک َ را ] . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). - شاة کسیر ؛ گوسپندی که یکی از دست و پای آن شکسته شده باشد. - ناقة کسیر ؛ ناقة کسیرة، ماده شتر شکسته اندام . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پوسیده . ◄ بیچاره . (ناظم الاطباء).
کسیر. [ ک ُ س َ ] (اِخ ) نام کوهی بلند مشرف بر منتهای دریای عمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یاقوت گوید: کُسَیْر و عُوَیْر مصغر کسیر و عویر دو کوهند مشرف بر اقصای دریای عمان دشوارگذارو سخت پناه و بدین مناسبت این نام گرفته است و گویندکسیر و عویر و ثالث لیس فیه خیر. (معجم البلدان ).